در فرهنگ ما، هیچ مراسمی به اندازه نامزدی و بلهبرون با طلا گره نخورده است؛ از انگشتر نشانی که «بله» را رسمی میکند تا هدیههایی که مهمانها برای شروع زندگی
سالها درس، شبهای امتحان، استرس کنکور و پایاننامه — و حالا لحظهای که همه آنها به یک کلاه پرتابشده در هوا ختم میشود. کادو فارغالتحصیلی باید همقد این مسیر باشد:
سختترین اسم لیست کادوهای شما کیست؟ همان کسی که هر چه فکر میکنید، دارد: عطر؟ قفسهاش پر است. کیف؟ از شما سلیقهاش بهتر است. گجت؟ زودتر از همه خریده. برای
یک دسته از هدیهها همیشه ما را گیر میاندازند: هدیه برای کسانی که خیلی دوستشان داریم، اما رابطهمان از جنس «هدیه سنگین» نیست — خواهر، رفیق چندینساله، همکار خوب. هدیه
یک نفر جدید به دنیا آمده — و شما میخواهید خوشامدگوییتان درخور این معجزه باشد. لباس و اسباببازی قشنگاند، اما تا چند ماه دیگر کوچک میشوند و کنار میروند؛ کادو
اولین طلای زندگی هر خانمی، همان طلایی است که در بچگی هدیه گرفته — و جالب اینکه همان را هم هیچوقت فراموش نمیکند: «این گوشوارهها را عمه برای ششسالگیام خرید.»
وقت کادو خریدن برای آقایان که میرسد، همه یاد عطر و پیراهن و کیف پول میافتند — هدیههایی که محترمانهاند، اما هیچکدام «خاص» نیستند. حالا تصور کنید جعبهای باز شود